مجله زندگی

معرفی فیلم دوران عاشقی

معرفی فیلم دوران عاشقی

دوران عاشقی فیلمی به کارگردانی و تهیه‌کنندگی علیرضا رئیسیان و نویسندگی رؤیا محقق محصول سال ۱۳۹۳ ایران است.موضوع فیلم، موضوعی آشنا و تکراری در سینمای ایران است، حداقل طی چند سال اخیر. خیانت و طبعات جبران ناپذیر آن موضوع جذاب و درگیر کننده ای است که در صورت پرداخت درست زوایای پنهان و پیچیده آن قابلیت تبدیل شدن به روایتی پر کشش را دارد.

معرفی فیلم دوران عاشقی

خلاصه فیلم از این قرار است خانواده ای از قشر سرمایه دار، زن وشوهری شاغل و دارای فرزند که خانم خانه دار، و به شغل وکالت مشغول می باشد و بیشتر، پرونده های طلاق و مباحث خانوادگی را پی گیری می کند و همسرش (حمید) یعنی آقای شهاب حسینی که نقش شوهرش را بازی می کند کارمند یک شرکت بزرگ هستند که در زمینه های پتروشیمی، صادرات و واردات و سرمایه گذاری در بورس و… مشغول به کار می باشند که او بیشتر مباحث بورس را پی گیری می کند البته مأموریت های خارج آ ز کشور نیز می رود در یکی از مأموریت ها رئیس شرکت به ایشان خانمی را معرفی می کند که این خانم خواهرزاده رئیس شرکت بوده و پس از آشنایی بعد از چندی دوران عاشقی نامشروع شروع می شود اسم فیلم از این بخش گرفته شده است و متأسفانه به رابطه مثلثی، و نامشروع اسم دوران عاشقی گذاشته می شود…

کلی ترین اشکال فیلمنامه، طرح تکراری آن است. طرح تکراری که البته می توانست با پردازشی متفاوت سر و شکل دیگری پیدا کند و تا این میزان کهنه و رنگ و رو رفته به نظر نیاید اما این اتفاق رخ نمی دهد و موضوع فیلم و البته شکل روایت آن تا حدودی کلیشه ایست. متأسفانه فیلمنامه تعادلی در ارائه اطلاعات به مخاطب ندارد. در بخش­های ابتدایی فیلم به نظر می رسد معارفه بیتا تمدن (لیلا حاتمی) به مخاطب قدری طولانی ست. تمرکز زائد و بیش از اندازه فیلمنامه نویس بر شرایط کاری و مراجعین این خانم وکیل شاید در حوصله ی یک سریال تلویزیونی اپیزودیک می گنجید اما برای یک فیلم سینمایی کمی زائد است، مثلاً کل هدف فیلمنامه نویس از آوردن آن دختر جوان که زن صیغه ای شده به دفتر بیتا صدور این بیانه است که بسیای از دختران این سرزمین به ناچار تن به چنین شرایطی می دهند و یا صحبت های آن مرد متمایل به تغییرجنسیت که قرار است در راستای تأکید فیلمساز بر اهمیت بیتا به خانواده و سلامت آن بکارگرفته شود، آیا راه بهتری برای ارائه چنین پیام هایی به مخاطب وجود نداشت؟ … کاش فلاش بک هایی که نحوه آشنایی و خوشگذرانی های حمید و میترا (مینا وحید) را به تصویر کشیده بودند قدری هم به اوج رابطه عشقی آن دو اشاره می کرد. پایان باز فیلم و البته سیر شتابی که فیلم در نیمه انتهایی و بخش مهمِ گره گشایی می گیرد ضربه زیادی را به آن وارد آورده، درواقع بهتر آن بود که بخشی از زمان آن سکانس های زائد و بی کاربرد به بخش های مهم تری همچون این بخش ها اختصاص می یافت. دیالوگ نویسی فیلم نیز شکلی به شدت کلاسیک دارد. کلاسیک به معنای رو بودن بسیاری از مفاهیم و آغشته بودن بیشتر جملات بیتا، میترا، پدر بیتا (پرویز پورحسینی) و مادر میترا (بیتا فرهی) به شعار و جملات کلیشه ای و تکراری! به باور من، بسیاری از دیالوگ های بیتا، در قامت یک خانم وکیل موفق و سرشناس نمی گنجند و به نظر بسیار عامیانه می رسند. همچنین دیالوگ های میترا که سراسر کلیشه اند و شبیه جملاتی که عموماً از زبان گویندگان رادیو بیرون می آید. تاکید فیلم بر بسیاری از واضحات به وسیله دیالوگ از دیگر اشکالات آن است. در سکانس پس از دزدیده شدن ماشین بیتا، در خانه ی پدر، بیتا کاملاً بهم ریخته است. این بهم ریختگی نه به خاطر دزدیده شدن ماشین که به خاطر آگاهی او از خیانت همسرش است. حمیدِ باهوش هم که بارها به انحای مختلف به هوش او اشاره می شود (اعم از این که او فوق لیسانس ریاضی محض است و …) متوجه دگرگونی همسرش و رفتارهای عجیب او می شود. این توجه می توانست در بازی بازیگر لحاظ شود و شکل بیرونی پیدا نکند اما بلافاصله پس از سوار شدن به ماشین، حمید به خام دستانه ترین شکل ممکن به بیتا می گوید که احساس می کند او می خواهد حرفی بزند و نمی زند! و مطابق انتظار بیتا می گوید که چیزی نیست! … یا مثلاً در سکانسی دیگر، هنگام خروج میترا از دفتر وکالت، بیتا که هنوز از ماجرای خیانت آگاه نشده از او می پرسد وقتی فهمیدی شوهرت متأهل است چه احساسی پیدا کردی (نقل به مضمون) و زن با نگاهی معصومانه در چشمان او زل می زند و می گوید«شما تا به حال عاشق شده اید؟!» این سکانس می توانست بدون دیالوگی چنین گلدرشت مقصود خود را به ذهن مخاطب متبادر سازد. حتی فیلمساز می توانست با بهره گیری از یک نگاه تمام حرف دلِ میترا را به بیتا منتقل سازد. به نظر می رسد جنبه های رفتاری برخی از شخصیت های داستان با منطق حاکم بر کل فیلم و فضای آن همخوانی ندارد. یکی از بزرگترین خطاهای شخصیت پردازی فیلم در رابطه با پدر بیتا رخ می دهد. بله، پدر بیتا مردی روشنفکر، دوست داشتنی و صبور است اما با توجه به درایت و تجربه اش نباید تا این حد خام دستانه و بی فکرانه دخترش را راهنمایی کند، راهنمایی که نه، بلکه او را به سراشیبی سقوط هل دهد! صحبت های پدر درباره ی بخشش بیشتر شبیه مانیفست هایی هستند که در کتاب ها نوشته می شود و قابلیت به اجرا درآمدن ندارند. پدر دخترش را به نرمش و راه آمدن با باقی آدم ها دعوت می کند اما آیا برخوردی این چنین چشم پوشانه با یک بزهکار که ممکن است باز هم دست به چنین خطاهایی بزند و یا زندگی خانوادگی بیتا که تا این اندازه به تزلزل درآمده و کارهایی که همسر او کرده است به همین راحتی قابل چشم پوشی اند؟! ضمن این که نباید از یاد برد در این میان پای یک فرزند دیگر هم درمیان است و این به خودی خود شرایط را برای بیتا دشوارتر می کند و عمق خطای حمید را بیشتر. شخصیت مادر میترا می توانست در خیلی از جاها به کمک کار بیاید، اما متأسفانه در یک سکانس خیلی کوتاه مکالمه ای کلیشه ای میان مادر و دختر برقرار می شود. کارکرد مادر میترا در فیلمنامه چیست؟ آیا او نمی توانست به مثابه موتوری محرک نقشی پررنگ تر و جدی تر در تصمیمات دخترش و آینده زندگی او داشته باشد؟ حتی شاید بهتر آن بود که مادر هم وارد معرکه شود و صحبت هایی با بیتا و حمید داشته باشد. ضمن آن که طبق کلیشه مرسوم، فیلمنامه نویس برای نمایش روشنفکر و شاید بیش از اندازه آزاداندیش بودن مادر او را زنی هنرمند به تصویر می کشد که درست مثل مهشیدِ هامون، سرش گرم خلق تابلوهای هنری عجیب و پاشیدن رنگ روی بوم است و سعی می کند حدالمقدور در کار دختر جوانش دخالتی نکند. همچنین رفتار و شخصیت پردازی حمید نیز شباهتی به یک نابغه ریاضی ندارد و به نظر می رسد او به لحاظ فکری، فرهنگی و طبقاتی در سایه همسرش قرار می گیرد و سر و گردنی پایین تر از اوست. هرچه رابطه مادر و فرزندی میان بیتا و پسرشان پارسا خوب و قابل قبول از آب درآمده برعکس رابطه پدر و فرزندی میان حمید و پارسا معیوب و تصنعی ست و به نظر نمی آید رابطه ای عمیق باشد. همچنین فیلمنامه در بسیاری از بخش های خود دچار یک جور پراکندگی ست. درست در حساس ترین بخشها، آمدن صحنه ای اشتباه یا حتی فلاش بکی نچسب، مخاطب را از حس و حال آن بخش خارج می کند. مثلاً سکانس مهمانی حمید که اوج آشفتگی و استیصال بیتا و نگرانی و ترس حمید را از رو شدن دستش نشانه گرفته با شوخی ها و نمک پرانی های زندی (فرهاد اصلانی) که اتفاقاً بسیار عالی و روان هم بازی شده خراب می شود و حس مربوطه آن طور که باید به مخاطب منتقل نمی شود. فیلم، باورپذیر نیست و این باورناپذیری باز هم از جانب فیلمنامه آن است. به نظر می رسد میزان سردیِ بیتا در مقابل مواجه شدنش با خیانت حمید یا مثلاً تمهید سردستی فیلمنامه نویس برای بی گناه جلوه دادن میترا (اینکه پزشکی که عمل وازکتومی را انجام داده دکتر بوده صلاحیت نداشته و مطبش را تعطیل کرده اند) و خیلی چیزهای دیگر مثل همان خونسردی و روشن نگری پدر بیتا نسبت به این فاجعه و یا در یک نگاه عاشق شدن دختری از فرنگ برگشته و دنیادیده در زندگی واقعی آدم ها نمی توانند تا این اندازه بی فراز و نشیب و ساده قلمداد شوند و قطعاً با واکنش هایی شدیدتر و پررنگ تر از جانب آنها رو به رو می شوند. اما نباید یک نکته را هم از یاد برد، «دوران عاشقی» از یک لحاظ مورد توجه بسیاری از منتقدین و علاقمندان سینما قرار می گیرد و آن وجه قصه گویی اش است، چیزی که این روزها دیگر در سینمای ایران به سختی دیده می شود و فیلم هایی را که واجد این اِلِمان هستند باید ستود! شاید هم یکی از دلایل اصلی بازماندن فیلمنامه نویس از رسیدگی به لایه های زیرین شخصیت ها و برخی از رویدادهای درام، همین توجه و تمرکز بر عنصر «قصه گویی» اثر بوده است. و اما باید به بازی های فیلم اشاره کرد که به جز چند مورد یکی از برگهای برنده «دوران عاشقی» محسوب می شوند. لیلا حاتمی مانند همیشه می درخشد. بعضی از بازیگران آن قدر همیشه خوب اند که این خوب بودن برای مخاطب عادت می شود و مخاطب فراموش می کند که این میزان از خوب بودن با چه میزان از انرژی بازیگر و توان بازیگری او به دست آمده است. این اتفاق برای مریل استریپ و بسیاری دیگر از بازیگران بزرگ تاریخ سینما نیز رخ داده است. نباید از یاد برد که مریل استریپ، این ملکه بزرگ هالیوود، به مدت سی سال در انتظار دریافت سومین اسکار خود ماند، اسکاری که باید خیلی زودتر از اینها دریافتش میکرد و شاید آن قدر همه به خوب بودنش عادت کرده بودند که این همه سال او را نادیده گرفتند و بسیاری از بازی های درخشان او از چشم اعضای آکادمی و حتی مخاطبین عادی مخفی ماند. در کنار لیلا حاتمی، فرهاد اصلانی نیز مثل همیشه عالی و بی نقص بازی می کند. البته چه حاتمی و چه اصلانی بارها در نقش هایی مشابه نقش فعلی شان ظاهر شده اند اما این هم از خصوصیت های سینمای ایران است که بازیگرانش را به سمت تکرار پیش می برد و امکان حضور در نقشهای متفاوت را از آن ها می گیرد. شهاب حسینی، پرویز پورحسینی و بیتا فرهی نیز طبق انتظار همیشگی در نقش های خود به خوبی جامی­افتند و علی رغم کاستی های شخصیت پردازی، بازی های خوبی را ارائه می دهند. می ماند چهره جدید فیلم : مینا وحید. طبعاً نمی توان از یک بازیگر تازه کار انتظار داشت که در حد و اندازه دیگر بازیگران فیلم ظاهر شود اما نباید از یاد برد که بسیاری از ستارگان فعلی سینما نیز از همین نقطه آغاز کردند و درهمان نقطه آغاز توانستند خود را ثابت کنند (مثلاً نازنین بیاتی در فیلم دربند، ترانه علیدوستی در من ترانه … و یا بیتا فرهی در هامون). این اتفاق برای مینا وحید نیفتاده است. مینا وحید به لحاظ ظاهر و میمیک چهره، با شخصیت زن جوان از فرنگ برگشته و متمول سنخیت دارد اما نحوه بیان ضعیف، حس های مصنوعی چهره و بلاتکلیفی حرکات بدنش ضربه بزرگی را به بازی او وارد آورده و او با این بازی ضعیف از دیگر بازیگران فیلم جا می ماند. بده بستان های او با لیلا حاتمی، بیتا فرهی و خصوصاً شهاب حسینی اصلاً خوب از آب درنیامده است. شاید اگر یکی از نقش های کوتاه تر فیلم مثلاً منشی بیتا یا زهره به او داده می شدند او می توانست بهتر عمل کند اما نقش میترا یکی از سه نقش اصلی فیلم است و بهتر آن بود که کارگردان برای این نقش به سراغ بازیگری حرفه ای تر و هم طراز با لیلا حاتمی و شهاب حسینی می رفت. این اشتباهی ست که رئیسیان یک بار دیگر هم در فیلم «چهل سالگی» تکرار کرد و با قرار دادن یک نابازیگر در کنار دو بازیگر کارکشته مثلث عشقی فیلم خود را تا حدودی ناقص از آب درآورد. موسیقی فیلم و تدوین خوب آن از نقاط قوت فیلم اند. هایده صفی یاری منتهای تلاش خود را برای چفت و بست دادن داستان های اصلی با خرده داستان های بی ربط به یک دیگر به خرج می دهد و سعی می کند تا جای ممکن ریتم فیلم را حفظ و زواید را حذف کند. فیلمبرداری کار نه یک شاهکار در کارنامه علیرضا برازنده اما کاری قابل قبول و در سطح فیلم بود. در انتها باید به نام فیلم اشاره کرد. «دوران عاشقی» عنوان زیبا و خوش آوایی ست اما به نظر می رسد نوعی ابهام برای این نامگذاری وجود دارد. به نظر می رسد فیلم آن قدر که باید به این دورانِ خوش عاشقی، چه میان بیتا و حمید و چه میان میترا و حمید متمرکز نشده است و کاش حداقل در این فلاش بک ها اشاره ای عمیق و غیرظاهری نیز به این دوران می کرد تا حداقل مخاطب متوجه شود فروپاشی زندگی بیتا و حمید از کجا آغاز شده و ورای آن تعاریف کلیشه ای و مرسوم (کار زیاد زن و مشغولیت بیرون از خانه او) چه دلیل دیگری در پس آن بوده است و همچنین علت شکل گیری آن رابطه عاشقانه میان زنی از فرنگ برگشته و مردی متأهل و علاقه مند به خانه و خانواده چه بوده است؟! در نهایت «دوران عاشقی» یک درام قصه گوی عاشقانه –اجتماعی- روانشناسانه (!) است که داستانی روان را با تمام عیب و نقص هایش تعریف می کند و تصمیم نهایی برای پایان را برعهده خود مخاطب می گذارد.

لیلا حاتمی شهاب حسینی فرهاد اصلانی پرویز پورحسینی بیتا فرهی لی لی فرهادپور سوگل قلاتیان نسیم ادبی سعید داخ عاطفه للهی داریوش فایزی شهرام جمشیدی فرزان نجفی حمیدرضا حیات حسین کوهستانی مینا وحید عرشیا خلج

تهیه کننده: علیرضا رییسیان با مشارکت بنیاد سینمایی فارابی مدیر فیلم برداری: علیرضا برازنده تدوین: هایده صفی یاری مدیر هنری: مجید فخرایی صدابردار: عباس رستگارپور طراح چهره پردازی: سودابه خسروی طراحی صدا: رضا دلپاک مدیر تولید و مجری طرح: مجید آقاکریمی دستیار اول کارگردان و برنامه ریز: سید علی هاشمی عکاس: صبا سیاه پوش مدیر تدارکات: سجاد رحیمی منشی صحنه: ندا آصف مشاور حقوقی: شکوفه شرافت

کارگردان: علیرضا رییسیان

ژانر :اجتماعی، خانوادگی

زبان : فارسی

منبع

معرفی فیلم دوران عاشقی
saednews.com

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا